![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
از كمين حادثه گذشتي
ومن ترا در بي حادثه گي يافتم كاش مي دانستم بودنت چيست و كجا يافتمت كه نبودي شكارچي من بودم اما واژه ها تن به شكار نمي دادند توبا بي واژه گي چه زيبا بودي پر از رقص بي شكل پرنده ها و شايد هم دريايي كه تن نمي داد به هيچ خورشيدي تا ببارد آسمان با ابرهاي سياه اش و يا زمزمه بادي كه مي پيچيد در نگاههای تهي كاش يك صبح بيدار مي شد خورشيد و مي تابيد بر تني كه خاك مي شد و از ريشه گياهان مي روئيد تا زمزمه آخرين قناري كه در شامگاهي خونين از موج حادثه گذشت تن خسته شعررا باردار كند |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 21:36 توسط محمد آقازاده |
|
|
یک تیزی
یک خیابان پر از تن و کمی خون روی دستهای شهر و صورت های خاموش در قفس نگاه سرخ تو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 19:32 توسط محمد آقازاده |
|
|
شوفاژ ها
آب را گرم نمی کنند و آغوش خالی من از یاد تو گرم نمی شود شب باز کابوس بود و جستجو در فضای هولناگ شاید لحظه ای گرما بریزد در لوله هایی که قفل شده اند در انبوه آبهای لجن گرفته بگذار بی یاد تو صبح بیاید ومن در ازدحام خودم شب را وعده ای بدانم برای آن لحظه ابدی خوابیدن و دیدن بهشت و یا جهنم چه فرقی می کند اگر تو آغوش را دریغ کنی مثل همیشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 13:5 توسط محمد آقازاده |
|
|
یه ذره خاموش
نه اصلا خفه! نیمه شب است و کسی حوصله بغض ندارد آئینه را شبح صبح شکست و من در میان کابوس بدنبال دشنه ای بودم تا پرنده را آبستن کند از سوزش مرد قصاب که پیازهای له شده را می مکد و دانستم که داستان عشق در نگاهت کلید خورد و این چنین بود که مرگ در قفس آوازش را خواند و ماند.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 21:23 توسط محمد آقازاده |
|
|
خندانم ترا
گریاندی مرا شانه شدم برایت طوفان شدی چون یک برگ برگی پائیزی زمستان را دیدم و در انبوه چشمهایت گم شدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:36 توسط محمد آقازاده |
|
|
کناره های ساحل می لغزی بر دستهایی که از آب و باد می هراسند عاشق نیستی می دانم تا تمام جنگل ها را و تمام رنگ سبزی که می نشیند در نگاهت حس کنی من آن قطره آبم که در انعکاس رنگ جنگل و درخت در ماسه نگاهت فرو می لغزم تا درخورشید چشمهایت که می تابند بر دستتهای بلند چمن زار ها ابر شوم و ببارم بر همه رنگهای سبزی که رویای کویرتشنه ایست که روزی دریا را خواب دید و در بیداری همه اشکهایش را برای نگاه سردت گریست که شب را تنها با ظلمت اش دوست می داشت. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 21:52 توسط محمد آقازاده |
|
|
برای تو که آنقدر دوست ات دارم که هرگز ندانی وقتی لبهایت را حس کردم تمام اندام برهنه ام لرزید و این چنین بود که تمام خاک خاک سرد درآغوشم گرفت و مرا گم کرد از نگاه خیس ات |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 19:54 توسط محمد آقازاده |
|
|
چشمهایت
همان چشمهایی که من می دیدم نه چشمای تو زلال می دیدمش پاک و پراز ترانه وقتی مرا کشتی چهره ات بدون چشم دشنه ای شد بر قلب شکسته من بعد در مرگ بیدار شدم و در جستجو چشمها همه فرشته گان را به صف کردم و نیافتمش و گریختم به جهنمی که می گریزاند تمنای وصالی که در تیزی دشنه ات جا ماند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 14:43 توسط محمد آقازاده |
|
|
چشمهایت سبز بود
نمی دانم شاید هم خواب من بود که سبز می دید نگاهت را که در نگاه مرگ حلقه خورد و در غروبی همیشگی رفت بلند که شوی بهشت در زیر پوست ات می دود کلاه ارغوانی بر سر می گذاری و در گندمزارهای شوق می خندی و شاید هم برای نگاه سبزی که در نگاه جهان جا ماند برقصی نمی دانم جنگل و دریا و ابر بی تو باز هم سبز خواهند بود و یا نه اما می دانم هر غروب دلتنگ آن نگاه سبزی می شوم که درپلکهای خیس ات گم شد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 16:15 توسط محمد آقازاده |
|
|
لحظه ای بخند
بعد آسمان را نگاه کن پرنده شو شاید هم کمی ابر نه یک قطره باران همان که گوشه چشمهایت را زیبا کرده است و بعد چشمهایت را ببند بگذار آسمان بی پرنده شود و شاید هم ابر و باران |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 15:26 توسط محمد آقازاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
شبی در ایسلا نگرا-کلبه شعر آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
كلبه شعر سهيل آقازاده سينا آقازاده |
|
RSS
|